خیلیها میگویند، “زندگی آنطور که ما فکرش را میکنیم پیش نمیرود.” جملهای قدیمی برای تسکین دردهایی قدیمی، با لباسی مدرن. اما مانند خیلی از جملههای شیک و پیکی که زمانی حالمان را خوب میکند و بعد تاریخ انقضایشان از راه میرسد، این جمله هم کمکم در حال از دست دادن اعتبار خودش است. خیلیها امروز معتقدند، اتفاقاً زندگی دقیقاً آنطور که ما فکرش را میکنیم پیش میرود.
اعتقاد به جملهی دوم، چنان بار مسئولیتی ایجاد میکند که مثل یک سیلی ما را از خواب بیدار میکند. به شخصه نمیدانم جز کدام دسته هستم. چون نه بیخیالی دستهی اول را دارم و نه آمادگی پذیرش مسئولیت کامل وقایع زندگیام را. صرفاً داریم اختلاط میکنیم و بهتر است به اعتقادات هم کاری نداشته باشیم. اما در کنار رشد روز افزون تکنولوژیِ مزخرفی که قبلاً در موردش صحبت کردیم، آگاهی جمعی ما نیز به طور قابل توجهی در حال افزایش است. حتی اگر خودمان جز آن دسته از افرادی نباشیم که به دنبال آگاهی و شناخت خود هستند، دستکم دور و برمان آنها را دیدهایم و یا در شبکههای اجتماعی پستهای وایرال شدهای در این مورد خواندهایم. یعنی میخواهم بگویم وزنهی ترازوی جملهی دوم، سنگینتر از باور به جملهی اول است. چه خوشمان بیاید چه بدمان بیاید، در این دوره و زمانه اعتقاد به چیزهایی مثل تقدیر، قسمت و سرنوشت، کمرنگ تر از قبل شده است و انسان جسارت خدایی پیدا کرده است. من حقیقت و یا خدا هستم. (“انا الحق” جملهی منصور حلاج که در ادبیات فارسی بارها تکرار شده است.)
شاید اگر بخواهیم در عمق ماجرا فرو برویم، اوضاع خیلی وحشتناک بشود. مثلا نمیشود به هیمن راحتی جلوی کسانی که با مشکلاتی فراتر از تخیل و تحمل ما دست و پنجه نرم میکنند، در این مورد سخنرانی کرد.
اما به طور کلی باید یواش یواش از باورهایی که برایمان آسودگی به همراه داشتند، فاصله بگیریم. چون در هر صورت جریانی خلاف باورهای قدیمی ما در راه است. به طور مثال آنچه را که از آمیزههای دینی در مدرسه به ما و پدران ما درس میدادند، بدون کم و کاست میپذیرفتیم. و مسئولیتی برای فکر کردن، سبک سنگین کردن موضوع، تحقیق و یا مطالعه برای خودمان قائل نبودیم. اما آیا نسل فعلی و یا نسلهای بعدی هم این چنین هستند؟ کودکان و نوجوانان عصر حاضر سرشار از سوالاتی هستند که حتی در مخیلهی نوجوان دیروز نیز نمیگنجد. خوب خاطرم هست که وقتی پدرام کلاس سوم دبستان بود با معلمش مدت زیادی بحث میکرد که حضرت موسی عصای سحر آمیزش را از کجا خریده بوده است؟
به طور عامیانه ما از آنها مذهبیتریم، اما در بطن ماجرا آنها از ما عارفترند. بیشتر از ما به خودسازی و ساختن راه اعتقاد دارند. بیآنکه مثل ما یک عمر با واژههایی مثل اختیار و جبر سر و کله بزنند، به قسمت اختیار زندگی بیشتر چسبیدهاند و بیشتر سعی بر سوار شدن بر زندگی دارند. نمیتوان آنها را با حرفهایی مثل قسمت این بوده، سرنوشت این طور خواسته، قانع کرد.
عقلگرایی، تکیه بر تکنولوژی و اعتقاد به اینکه هر معلولی، علتی دارد، آنها را جسورتر ساخته است. و فکر میکنم در آیندهای نه چندان دور، قدیمیترین نسلی خواهیم بود که به جملهی “زندگی آنطور که فکرش را میکنیم، پیش نمیرود” معتقد بودیم و چون معتقد بودیم، آن را به زندگی دعوت کردیم و با گوشت و پوست نیز لمس کردیم.
همین

